تبليغاتX
همراه

همراه
فرهنگ و معارف 
قالب وبلاگ

 

       وَما اَدراکَ مَاالبانک ؟                        شهید سید مرتضی آوینی

حال ببینیم که حاکمیت یا دیکتاتوری پول بر جهان از طریق چه نظامی استمرار می‌یابد. به مجرد طرح این سؤال، همه جواب را در می‌یابند: بانک؛ نظام پیوسته‌ی بانکداری جهانی. ده‌ها سال از زمان سیدجمال‌الدین اسدآبادی گذشته و در این دنیایی که دیگر زندگی بدون بانک ممکن نیست، هیچ تنابنده‌ای جرأت اینکه بگوید: «البانک. ما البانک؟ و ما ادریک ما البانک؟» ندارد.

تذکر این نکته ضروری است که هر یک از اعصار زندگی بشر بر کره‌ی ارض دارای مقتضیاتی است که شکل‌دهنده‌ی ساختار اجتماعی آن است و اینچنین نیست که فی‌المثل ساختار اجتماعی یک عصر را بتوان جدا از مقتضیات آن ارزیابی کرد. اما مسئله اینجاست که ما اگر همواره بخواهیم بشر را متناسب با مقتضیات زمان معنا کنیم، آنگاه «مقتضیات زمان» به‌جای «شریعت» می‌نشیند و دیگر هیچ انتقادی در هیچ مورد بر انسان‌ها روا نیست و دیگر افراد بشر را نمی‌توان در برابر اعمال خویش مسئول دانست. اگر ما معتقدیم که آفریدگار متعال انسان را مختار آفریده است و بر اعمال او پاداش و عقاب تعلق می‌گیرد، بدین معناست که انسان هرگز نباید تابع مقتضیات زمان باشد. تأکید ما بر نفی تابعیت است، چرا که تابعیت با اختیار انسان و اراده‌ی آزاد او منافات دارد.

پس بدین‌ترتیب، پر واضح است که بشر را باید متناسب با نیازهای ذاتی و حقیقی‌اش معنا کرد، یعنی از همان آغاز باید نیازهای انسان را به کاذب و حقیقی تقسیم کرد و تنها نیازهای ذاتی او را حقیقی دانست.

برگردیم به اصل مطلب: آیا نیاز بشر به بانک یک نیاز ذاتی است؟ می‌گویند: اگر نیست، پس چرا انسان‌های گذشته پول‌های خود را در معابد، زیر زمین و لای دیوارها و غیره پنهان می‌کرده‌اند؟ قبل از آنکه بدین سؤال جواب دهیم، فرض کنید که آدم‌های امروزی نیز چمدان‌هایی آهنی درست کنند و اسکناس‌های خود را در آن بگذارند و پنهان کنند. این دو عمل اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند. سکه‌های قدیم بعد از هزارها سال هنوز هم «پول» است، حال آنکه اسکناس‌های زمان پهلوی بعد از هشت سال که از پیروزی انقلاب می‌گذرد دیگر «پول» نیست.

یکی از مهم‌ترین وظایف بانک این است که پول‌های شما را با معیار پشتوانه‌ی طلا و جواهرات معنا می‌کند؛ اگر نه، اسکناس فی نفسه جز مشتی کاغذ، هیچ نیست. اگر اینچنین هم نباشد، نگهداری از پول‌های مردم به مثابه صندوقی مطمئن، یکی از وظایف کاملاً فرعی بانک است؛ اصل ضرورت‌هایی را که به ایجاد بانک و بانکداری منجر شده است باید در جای دیگر جست و جو کرد.

... و اما بانکداری یک سیستم متمرکز و واحد جهانی در خدمت حفظ منافع غرب و استمرار و بقای امپریالیسم است. ممکن است اعتراض کنند: «نه آقا! بانک و بانکداری دارای منافع عدیده‌ای است،» و فی‌المثل در ذکر محاسن بانک بگویند: «بانک سرمایه‌های گریزان و پراکنده‌ی مردم را در خدمت یک نظام تولیدی واحد به‌کار می‌اندازد.»
 بله، کسی منکر محاسن عدیده‌ی بانک نیست؛ تحقیق ما در باب ماهیت بانک است. همه چیز در عالم، حتی شریرترین شرها، دارای وجه خیری است که اگر از آن وجه بنگریم، ممکن است اصلاً ماهیت آن را انکار کنیم.

با رجوع به منشأ تاریخی بانکداری به روشنی می‌توان دریافت که چه عواملی به ایجاد یک سیستم متمرکز بانکداری در سراسر کره‌ی زمین انجامیده است. ریشه‌ی بانک‌ها و بانکداری را نخست باید در آنجا جست و جو کرد که در «اقتصاد پولی»، پول فقط وسیله‌ی مبادله نیست و همان طور که عرض شد به صورت موضوع مبادله نیز درمی‌آید و عده‌ای سعی می‌کنند با خود پول به عنوان موضوع مبادله تجارت کنند. ریشه‌ی رباخواری را نیز باید در همین جا جست و جو کرد؛ رباخوار تاجری است که موضوع تجارت او پول است.

نگاهی به سیر تشکل بانکداری بیندازیم. مسلماً در گذشته‌های دور، وقتی که مسکوکات فی نفسه دارای ارزش استعمالی بودند، حفظ مسکوکات در محلی قابل اعتماد نخستین ضرورتی بوده است که می‌توان آن را مبنای ایجاد بانک دانست، اگر چه این وظیفه در سیستم بانکداری کنونی وظیفه‌ای کاملاً فرعی است. بدین‌ترتیب، معابد که محترم‌ترین و قابل اعتمادترین نهادهای اجتماعی هستند این وظیفه را بر عهده می‌گیرند. باید توجه داشت که در آن زمان هنوز پول به سمبل مطلق دنیاگرایی تبدیل نشده است. جواهرات، طلا و نقره برای انسان پیش از آنکه ارزشی صرفاً دنیایی پیدا کنند تقدسی معنوی(١) دارند که بشر امروز از دریافت آن عاجز است.

در ایران باستان معابد نخستین مؤسساتی بودند که پول وام می‌دادند، و در دوران ساسانیان نیز چنین بود... در یونان باستان معابد المپیا(2)، دلفی(3)، دلوس(4)، میلت(5)، افزوس(6)، کوس(7) و تمامی معابد سیسیل(8) کار انبار پول یا بانک را می‌کردند؛ و در دوران هلنی این موقعیت تغییری نکرد.(9)

... و اما مبانی اصلی بانک به معنای کنونی را باید در توسعه‌ی «بازرگانی دور» جست و جو کرد. صرافی یکی از مهم‌ترین وظایف بانک‌های امروزی است و صرافی نیز هنگامی ضرورت می‌یابد که بازرگانی بین‌المللی رواج پیدا کند. صراف نیز همچون رباخوار تاجری است که موضوع تجارتش خود پول است و البته از این جمله نباید معنایی فقهی دریافت کرد. مباحثی که در این کتاب طرح می‌شود، مباحثی فقهی نیست و اگر در جست و جوی عنوان باشیم، «فلسفه‌ی اقتصاد» عنوانی تقریباً متناسب است.
 با رواج بازرگانی دور به مثابه یکی از مهم‌ترین مراحل تکوین سرمایه‌داری، بنیان گسترده‌ی بانکداری ـ به معنای امروزی ـ استحکام می‌یابد. بانک‌ها، مؤسسات تجارتی غول‌آسایی هستند که موضوع تجارت آنها پول است و بدین‌ترتیب، ماهیت آنها با پول و سرمایه و همه‌ی انواع مبادلاتی که خود پول موضوع آن است متحد است.

کاپیتالیسم یا سرمایه‌داری وجه اقتصادی امپریالیسم است و تشکل بانک‌ها و بانکداری به شیوه‌ی کنونی، به طور کامل برآمده از نظام سرمایه‌داری است. نظام بانکداری مرحله به مرحله به‌موازات تکوین سرمایه‌داری شکل می‌گیرد و وارد آخرین مراحل حیات خویش می‌شود. رواج بازرگانی دور که سیطره‌ی اقتصادی امپریالیسم را بر سراسر جهان کامل می‌کرد، به ایجاد یک بازار جهانی منجر شد. ضرورت ایجاد و گسترش نظام بانکداری جهانی را به عنوان یک صراف بزرگ باید در همین بازار جهانی جست و جو کرد.

...کلمه‌ی بانک از لفظ ایتالیائی «بانکو» مشتق می‌گردد، یعنی میزی که صرافان بر آن معاملات خود را انجام می‌دادند. در یونان باستان نیز نام بانکدار، «تاپزیتس» از «تاپزا»، یعنی میز معاوضه می‌آید.
 در جهان باستانی، صرافان به صورت نخستین بانکداران حرفه‌ای درآمدند.(10)

برای دریافت چگونگی تشکل بانک‌ها و نظام بانکداری به شیوه‌ی امروز لاجرم باید به تحلیل تاریخی امپریالیسم پرداخت و چگونگی پیدایش شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری را در مراحل تکوین تاریخی آن جست و جو کرد. این یکی از مهم‌ترین وظایفی است که در این مجموعه مباحث بر عهده‌ی ماست. پیش از انجام این وظیفه، برای تفسیر و تشریح هر چه بیشتر رابطه‌ای که فی‌مابین نظام سرمایه‌داری و بانک وجود دارد به گفتاری از آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر مراجعه می‌کنیم که در مقاله‌ای تحت عنوان «بانک در جامعه‌ی اسلامی» چاپ شده است:

اهداف تأسیس بانک در نظام سرمایه‌داری را در امور زیر می‌توان خلاصه کرد:

هدف اول: در به وجود آوردن سرمایه‌ای که با قدرت سرمایه‌داری، مالکیت سرمایه‌دار را فارغ از هرگونه عمل و کوششی گسترش دهد. مالکیت سرمایه‌داری که بدون عمل (کار) گسترش می‌یابد از کجا فراهم آمده؟ این مالکیت از راه جمع‌آوری مبلغ‌های کوچک فراهم آمده و از آنها سرمایه تشکیل شده است. سرمایه می‌تواند مولد باشد و برای صاحبان پول‌های کوچک سود ثابتی به نام بهره داشته باشد.

هدف دوم: در به وجود آوردن مالکیت‌های خصوصی بزرگ تا جایی که صاحبانش بتوانند زندگی اقتصادی را رهبری کرده، برای همه خط مشی معین کنند و به راهی که می‌خواهند بکشانند. زیرا فراهم آوردن مبالغ هنگفت از پول‌های پراکنده، همان‌گونه که از نظر تولیدی نیروی جدیدی برای سرمایه پدید می‌آورد، همان طور برای کسانی که به کار جمع‌آوری پول‌ها دست زده‌اند، یعنی صاحبان بانک‌ها که همه‌ی این مبالغ در صندوق آنها ریخته می‌شود، قدرت بزرگی به‌دست می‌دهد. این قدرت باعث می‌شود سرمایه‌داری در دست آنها جهش بزرگی به خود داده، مالکیت‌های خصوصی بزرگی تشکیل شود.

هدف سوم: در مسلط کردن نظام سرمایه‌داری حریص به وسایلی که بتواند با هرگونه خطری که از ناحیه‌ی سودهای درخواستی‌اش به عنوان بهره‌ی وام‌ها مواجه است، خود را حفظ کند. زیرا بانک وقتی سپرده‌ها را از صاحبانش دریافت کرد و بهره‌ای برای آنها در حدی که صاحبان اموال را به سپردن مالشان قانع کرده باشد قرار داد، بلافاصله خود بانک مبالغ جمع شده را با بهره‌ای بیشتر وام می‌دهد و بدین‌ترتیب برای سرمایه‌داری سودی ثابت، دور از کار و فارغ از هرگونه خطری تأمین می‌شود.

هدف چهارم: در رساندن نیروی لازم کمکی به تأسیسات تولیدی سرمایه‌داری؛ یعنی رساندن مال ضروری برای گسترش نیروی استثمار و کشاندن قدرت سرمایه‌داری به اوج خود است. زیرا صاحبان تأسیسات سرمایه‌داری با دائر کردن بانک پشت‌گرمی محکمی به‌دست می‌آورند، سرچشمه‌ی جوشانی که تمام نمی‌شود، و ازراه وام‌هایی که به آنها امداد می‌رساند، دائماً می‌توانند سود سرمایه‌داری خود را گسترش داده و روابط سرمایه‌داری را ریشه‌دارتر کنند و در زندگی اقتصادی مردم بیشتر فرو روند.

در نظام سرمایه‌داری، بانک‌ها مؤسسات رباخواری غول‌آسایی هستند که نظام صنعتی و شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری تماماً بر آنها مبتنی است و ماهیتاً نیز نمی‌توان این دو ـ سیستم بانکداری و توسعه‌ی صنعتی ـ را از یکدیگر جدا کرد. در جهان غرب بانک‌ها در حقیقت مراکزی هستند که سرمایه‌ی همه‌ی مردم را در خدمت ایجاد مالکیت‌های خصوصی غول‌آسا و توسعه‌ی سرمایه‌داری و بسط سیطره‌ی امپریالیسم به‌کار می‌گیرند.(11) از سرمایه‌های کوچک همه‌ی مردم که در یک‌جا جمع می‌شود، سرمایه‌ای آنچنان عظیم فراهم می‌شود که برای ما هرگز امکان دریافت وسعت آن ممکن نیست.

این سرمایه‌ی عظیم در کجا به کار می‌افتد و در خدمت منافع چه کسانی قرار می‌گیرد؟ جواب روشن است: مؤسسین بانک‌ها، سرمایه‌دارهایی که از یک‌سو نظام کاپیتالیستی اقتصاد امروز را شکل داده‌اند و از سوی دیگر، با استفاده از قدرت عظیمی که در قلمرو دیکتاتوری اقتصاد فراهم آمده است، سیطره‌ی سیاسی امپریالیسم را بر سراسر جهان حفظ می‌کنند.

برای تکمیل این بحث بهتر است به گفتاری از لنین درباره‌ی بانک‌ها نیز مراجعه کنیم، و البته، همان طور که بارها عرض کرده‌ایم، این مراجعات نه به عنوان احتجاج بلکه صرفاً به قصد «استماع قول» انجام می‌شود. لنین در فصل سوم کتاب «امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» درباره‌ی بانک‌ها می‌گوید: همان‌گونه که نظام بانکی گسترش می‌یابد و در تعداد اندکی از مؤسسه‌ها متمرکز می‌شود، بانک‌ها دگرگون می‌شوند و به جای اینکه یک واسطه‌ی کوچک باشند به انحصارهای بزرگی تبدیل می‌شوند که تقریباً همه‌ی سرمایه‌ی پولی همه‌ی سرمایه‌داران و سوداگران کوچک، و همچنین بخش بزرگی از وسایل تولید و منابع مواد خام کشور مربوط و تعدادی از کشورهای دیگر را در اختیار دارند... پیوندهای نزدیکی که بین بانک‌ها و صنایع وجود دارد در واقع همان چیزی است که به طور برجسته‌ای نقش تازه‌ی بانک‌ها را آشکار می‌سازد. عملیات بانکی به وضعی منجر می‌شود که در آن سرمایه‌دار صنعتی کاملاً به بانک‌ها وابسته می‌شود. به موازات این فرایند یک اتحاد شخصی نزدیک بین بانک‌ها و بزرگ‌ترین مؤسسه‌های صنعتی و بازرگانی به وجود می‌آید، یعنی از راه به‌دست آوردن سهام یکی می‌شوند... نتیجه دوگانه است: از یک سو یکی شدن یا بدانگونه که بوخارین به‌درستی می‌نامد «آمیختن سرمایه‌ی بانکی و صنعتی» و از سوی دیگر تبدیل بانک‌ها به نهادهایی که واقعاً دارای یک خصلت جهانی‌اند...

آغاز قرن بیستم بیانگر نقطه‌ی تحولی است که در آن سرمایه‌داری کهن جای خود را به سرمایه‌داری نوین می‌دهد و سیادت سرمایه‌داری به طور کلی به سیادت سرمایه‌ی مالی تبدیل می‌شود.(12)

در اینجا جای یک پرسش بسیار لازم وجود دارد: نقطه‌ی وابستگی مردم و نظام‌های سیاسی دنیا به این سیستم جهانی بانکداری که در خدمت سیطره‌ی سیاسی امپریالیسم عمل می‌کند، در کجاست؟
پی نوشت ها:


١. اگر جواهرات و طلا و نقره برای انسان گذشته‌های دور مقدس است بدین دلیل است که او دنیای خاک را نازله‌ی حقایق ملکوتی و مجرد می‌داند. همه‌ی آنچه در جهان وجود دارد صورت زیرین حقایقی است که در عوالم ملکوتی و اخروی موجود است. اگر در روایاتی که از ائمه‌ی معصومین(ع) به ما رسیده است نیز دقت کنیم به تعابیر بسیاری ناظر به همین معنا بر می‌خوریم؛ شهرهای بهشتی از لؤلؤ و مرجان، قصرهایی از یاقوت، خانه‌هایی از زبرجد، غرفه‌ها و دکاکین از طلا و نقره... اگر انسان تنها با ظاهر این احادیث روبرو شود سخت به تعجب می‌افتد که طلا و نقره و یاقوت و زبرجد در بهشت به چه درد می‌خورد، حال آنکه اصلاً مقصود احادیث به «حقایق ملکوتی جواهرات» بازمی‌گردد نه به «صورت‌های دنیایی» آنها. عالم، تجلی اسما و صفات آفریدگار متعال است و بدین ترتیب، منشأ و مبدأ هر آنچه که در آن وجود دارد به حقیقتی متعالی باز می‌گردد.
 2. Olympia
 3. Delphi، معبدی در دامنه‌ی کوه پارناس در یونان که در دوران باستان کاهنی که سروش آپولو بود مقیم آن بود. _ و.
 4. elos، جزیره‌ای در جنوب شرقی یونان. _ و.
 5. Miletus، شهری باستانی در ساحل غربی آسیای صغیر. _ و.
 6. Ephesus، معبدی در آسیای صغیر. _ و.
 7. Kos، جزیره‌ای در جنوب شرقی یونان. _ و.
 8. Sicily، جزیره‌ای در دریای مدیترانه، در جنوب ایتالیا. _ و.
 9. علم اقتصاد، ص ٢٣١.
 10. علم اقتصاد، ص ٢٣٣.
 11. بگذریم از اینکه ما توانسته‌ایم با حذف ربا از بانکداری، موقتا آن را در خدمت اهداف الهی جمهوری اسلامی به‌کار بگیریم.
 12. لنین، امپریالیسم به مثابه‌ی بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری، فصل ٢. [متأسفانه متن اصلی جهت مقابله یافت نشد. _ و.]

 

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 14:4 ] [ محمودی ]

س. در مراسمات عروسیکه دعوت کرده اند واز فامیل باشد،اگر شرکت نکنیم ناراحت می شوند وباعث  خصو مت بین اقوام می شود واز طرفی میدانیم که در آن مجلس موسیقی مطرب پخش می شود،حکم چیست؟

حضرت ایت ا... خامنه ه ای

 

شرکت در مجالس حرام جایز نیست،امر به معغروف و نهی از منکر واجب است.

 

حضرت ایت ا...سیستانی

اگر گوش نکنید و نهی از منکربا احتمال تاثیر بکند و بدون آن اظهار تنفر بکند ،اشکال نداردواگر مبتلا به حرام شود جایز نیست.

 

حضرت ایت ا...بهجت

با علم به وقوع حرام،شرکت نکند،این نوع بهانه ها باعث حلال شدن حرام الهی نمی شود.

 

حضرت ایت ا...صافی گلپایگانی

جایز نیست.اگر چه انسان علم داشته باشد که مرتکب  گناه نمی شود.

 

حضرت ایت ا...وحید خراسانی

جایز نیست.

 

حضرت ایت ا...مکارم شیرازی

شرکت نکنید و با زبان خوب به انها حالی کنید که اسلام به شما اجازه نمی دهد وسعی کنید فرهنگ اسلامی به بهانه های مختلف از بین نرود.

 

حضرت ایت ا...فاضل لنکرانی

در این مجالس شرکت کردن و بودن حرام است و خویشاوندی مجوز آن نیست

 

حضرت ایت ا... نوری همدانی

جایز نیست.

 

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 13:53 ] [ محمودی ]

س. تشخیص موسیقی حرام به عهده کیست؟

حضرت  آیت الله خامنه ای

 

 به شخص مکلف است.

 

حضرت  آیت الله سیستانی

به عهده مکلف است

 

حضرت  آیت الله بهجت

مانعه الجمع نیست و تشخیص ان با خود مکلف است

            

حضرت  آیت الله صافی گلپای گانی

هر صورت که یقین داریدمناسب مجلس لهو است حرام است.

 

حضرت آیت الله وحید خراسانی

با مکلف است.

 

حضرت  آیت الله مکارم شیرازی

تشبیص آن با مراجعه به اهل عرف خواهد بود.

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی

 

ملاک یا با اطمینان خود شخص است یا با رجوع بهعرف.

حضرت  آیت الله نوری همدانی

 

با مکلف است.

 

 

س. شنیدن موسیقی از رادیو و تلویزیون چه حکمی دارد؟

 

حضرت ایت آیت الله خامنه ای

 

اگر به تشخیص مکلف موسیقی برای مجالس لهو باشدجیاز نیست ومجرد پخش از صدا و سیماحجت شرعی برای ابحه وحلیت برای شنونده نیست.

 

حضرت  آیت الله سیستانی

چنانچه مناسب مجالس لهو نباشد حرام نیست.

 

حضرت  آیت الله بهجت

ملزمی برای ترک احتیاط موسیقی مشکوک نیست،تنزه اولی است.

            

حضرت  آیت الله صافی گلپای گانی

شنیدن موسیقی مطلقا حرام ااست. خواه از صدا و سیما پخش  شود یا نه.

 

حضرت آیت الله وحید خراسانی

با مکلف است.

 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی

چنانچه علم به مصداق حرام دارید احتیاط کنید .پخش از صدا و سیما ومجوز از وزارت ارشاد معیار نیست.

حضرت  آیت الله فاضل لنکرانی

 

موسیقی مطرب حرام است خواه از صدا وسیما باشد یانه

حضرت  آیت الله نوری همدانی

 

موسیقی مطرب حرام است

 

 

 

س. در اتوبوس مسافر بری نوار ترانه پخش می کنند،امر به معروف و نهی از منکراثری ندارد،در این موارد ناخود آگاه صدای نوار به گوش میرسد،شنیدن آن چگونه است؟

 

 

حضرت ایت ا... خامنه ای

 

گوش دادن به موسیقی حرام،جایز نیست و نهی از منگر واجب است.

 

حضرت ایت ا... سیستانی

 

شنیدن حرام نیست،گوش دادن حرام است.

 

حضرت ایت ا... بهجت

 

از موارد اظطرار است اختیارا گوش نکنید.

حضرت ایت ا... صافی گلپای گانی

با اخیار گوش نکنید

 

حضرت ایت ا... وحید خراسانی

 

 

با اخیار گوش نکنید

 

حضرت ایت ا... مکارم شیرازی

 

هر گاه امر به معروف و نهی از منکر اثری نداردو امکان پیاده شدن نیست همین که گوش نکنید کافی است.

 

حضرت ایت ا...فاضل لنکرانی

 

باید نهی از منکر گردد حداقل اینکه فرد توجه خود را به امور حلال معطوف دارد

 

حضرت ایت ا... نوری همدانی

 

با توجه به امور دیگر،سعی کنیدگوش نکنید.

 

 

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 13:51 ] [ محمودی ]
[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 8:37 ] [ محمودی ]

آقا شیخ محمد کوهستانی

مولود مبارک

در یکی از روزهای سال 1308 قمری ( 1267 ه.ش ) در روستای کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکی چشم به جهان گشود که سیمای ملکوتی اش آینده ای بس درخشان را نوید می داد. نامش را به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد. پدرش عالم پارسا و فقیه وارسته آیت الله محمد مهدی کوهستانی از عالمان برجسته و با فضل به شمار می آمد. طبق مدارک و اسناد موجود، اجداد ایشان در اصل از کاشان بوده اند که قریب به یک قرن و نیم قبل به مازندران هجرت کردند و نسب معظم له به « ملا محمد شریف کاشانی » که عالمی برجسته و فاضل بوده می رسد به این ترتیب: محمد مهدی فرزند محمد علی فرزند مهدی فرزند حاج محمد کاشی که وی نوه ملا محمد شریف بود. 

ملا محمد شریف از علمای زمان خود بشمار می آمد او را بعنوان قاضی به قریه «رستمکلا» از توابع شهرستان بهشهر دعوت کردند که بعد یکی از نوادگان او به نام حاج محمد کاشی در کوهستان سکنی گزید و فرزندان او نیز در همان کوهستان ماندگار شدند و به کوهستانی شهرت پیدا کردند. 

مادر بزرگوارشان فاطمه کوهستانی ـ همسر حاج شیخ مهدی ـ بانویی باایمان و پاکدامن و مادری خردمند و باکفایت بود. قناعت و ساده زیستی همراه با کیاست و تدبیراز صفات این بانوی صالح به شمار می آمد.

دوران کودکی

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد کوهستانی مشهور به «آقاجان» قسمتی از دوران کودکی خویش را در زمان حیات پدر بزرگوارش گذراند. استعداد و نبوغ فوق العاده وی، پدر را بر آن داشت که در تعلیم و تربیتش بیشتر بکوشد، لذا در همان اوان طفولیت وی را به مکتب خانه فرستاد تا با قرائت قرآن و خواندن و نوشتن آشنا گردد و خود نیز شخصاً در تربیت او مراقبت کامل داشت که در آینده فردی مفید و عالمی خدمت گزار شود؛ گویی از جبینش آتیه ای پرامید را می خواند. می توان گفت این دوران زودگذر از بهترین روزهای زندگی اش بود، چرا که سایه پرمهر و محبت و دست نوازش گر پدر را بر سر خود می دید و از هدایت ها و مراقبت های مستمرش بهره مند می گشت، ولی افسوس که بیش از هشت بهار از عمرش سپری نشده بود که از نعمت وجود پدر فرزانه خود محروم گشت. 

 
سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسانید و بگویید شیخ محمد دارد می آید، ولی دست خالی است

یادگاران

مرحوم آیت الله کوهستانی در حدود 25 سالگی با دختری از خانواده متدین ازدواج کرد. ثمره این ازدواج مبارک ، هشت فرزند بود که چهار تن از فرزندان ایشان در دوران کودکی و درزمان حیاتشان از دنیا رفتند. ولی خداوند متعال با عطا کردن چهار فرزند صالح دیگر چراغ زندگی ایشان را روشن نمود. سه تن از آنان دختر بودند ، که همگی آنان را به همسری سه تن از شاگردان شایسته خود درآورد و آخرین فرزند صالح ایشان حجت الاسلام محمد اسماعیل کوهستانی است. 

1. آیت الله حاج سید آقا هاشمی نسب: 

معظم له در سال 1304 شمسی در قریه کوهستان ( آسیا بسر) از پدری جلیل القدر به نام سید محمد فرزند میرهاشم فرزند سید ذوالفقار و مادری به نام کربلایی زینب هاشمی فرزند ملا یحیی گرجی که از علمای بزرگ وقت به شمار می آمد متولد شد. ایشان ضمن آن که از شاگردان برجسته آقا جان کوهستانی بود به دامادی ایشان نیز مفتخر گردید و در کنار این نامدار، پاکی، تواضع، وارستگی، بی ریایی و سایر کمالات روحی و اخلاقی را نیز آموخت. 

2. مرحوم حجت الاسلام محمد حسن یوسفی بیشه بنه ای هزار جریبی: 

فرزند عالم ربانی مرحوم ملا الیاس، عالمی عامل و زاهدی عابد بود. به دامادی آیت الله کوهستانی مفتخر گردید و در کوهستان در مجاورت بیت معظم له سکنا گزید.

3. آیت الله حاج شیخ محمد فاضل: 

فرزند آیت الله نجف علی فاضل استرآبادی فقیهی وارسته و عالمی زاهد است. در سال 1314 ش در نجف اشرف به دنیا آمد قرآن و فارسی را در نجف فرا گرفت و در سال 1326 به همراه پدر و مادر به ایران آمد و ادبیات را در حوزه بابل گذراند.

در سال 1364 با جدیت و پشت کار حوزه علمیه فیضیه مازندران را راه اندازی کرد و با تلاش مستمر و پی گیر خود تاکنون توانست طلابی فاضل و باتقوا و لایق تربیت نماید.

رحلت

مرحوم آیت الله کوهستانی در سال های آخر عمر شریفشان به بیماری برونشیت مزمن و تنگی نفس مبتلا شدند که در فصل زمستان به علت سرما بیماری شدت پیدا می کرد و لازم بود تحت مراقبت ویژه پزشکان قرار گیرد. پیوسته این کسالت در شدت و ضعف بود تا آن که در تاریخ هشتم شوال 1391 به پیشنهاد بعضی از ارادتمندان و با تفأل به قرآن کریم جهت توسل به ساحت مقدس حضرت معصومه علیها السلام به قم عزیمت نمودند و پس از معاینات اولیه در بیمارستان آیت الله العظمی گلپایگانی بستری گردیدند و تحت معالجه پزشکان متعهد قرار گرفتند. باری با عنایت خداوند متعال و تلاش پزشکان همراه و بذل توجه آیت الله گلپایگانی و فرزند بزرگوارش، بهبودی کامل برای آقاجان حاصل گردید و با کمال رضایت و خرسندی به مازندران مراجعت نمودند. افسوس که این سلامتی چندان به طول نینجامید، بر اثر سرماخوردگی وضع مزاجی آقا در 28 ذی قعده 1391 ه.ق به هم خورد و بار دیگر غم و اندوه در چهره ارادتمندان ظاهر گشت. 

مرحوم آیت الله کوهستانی در این اواخر عمر بسیار نگران آخرتش بود، با همه زهد و ورع، خود را دست خالی می دید، از این رو هرگاه برخی از شاگردان او از قبیل شهید هاشمی نژاد و دیگر فضلا که از مشهد به حضورشان می رسیدند، می فرمود: « سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسانید و بگویید شیخ محمد دارد می آید، ولی دست خالی است.»

سرانجام در حدود ساعت یک بعد از نیمه شب جمعه چهاردهم ربیع الاول برابر با هشتم اردیبهشت سال 1351 شمسی در حالی که سکوت سنگینی فضای منزل آن عالم الهی و آسمان خطه شمال را فراگرفته بود قلب مبارکش از تپش باز ایستاد و خورشید فروزانی که هزاران نفر از پرتو روشنایی او بهره می گرفتند غروب کرد و ندای «ارجعی الی ربک» را لبیک گفت و روح بلندش به ملکوت اعلی پرواز نمود و بدین ترتیب خواسته اش که رحلتش شب جمعه باشد، مستجاب گشت و در آن شب غفران و رحمت الهی به لقای محبوب شتافت.

روحش شاد

 

[ دوشنبه یازدهم مرداد 1389 ] [ 10:12 ] [ محمودی ]

«مراحل محاسبه نفس»

  * اول مشارطه است: يعني از صبح انسان با خودش شرط كند كه آن روز وظايفش را به خوبي انجام دهد و از گناهان نيز بپرهيزد.

 * دوم مراقبه است: يعني در طول روز مراقب خود و اعمالش باشد تا از آنچه با خود عهد كرده تخلّي نكند.

 * سوم محاسبه است: كه در آخر شب، به حساب كارهاي خود برسد، بررسي كند كه چه مقدار به وظايف خويش عمل كرده و چه مقدار كوتاهي داشته است.

 * مرحله چهارم كه برخي از علماي اخلاق آن را ذكر كرده اند معاتبه است: يعني اگر انسان در محاسبه متوجه لغزشها و اشتباهاتي در رفتارش شد، به جبران آن خود را تنبيه كند، مثلاً خود را ملزم كند كه روز بعد را روزه بگيرد يا مبلغي انفاق كند يا قدري قرآن تلاوت نمايد يا كار خير ديگري انجام دهد تا جبران مافات شود.

 

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 15:49 ] [ محمودی ]

فقیه وارسته آيت اله العظمـى حـاج ميـرزا هاشـم آملى در سال 1322 ه ق، در روستاي پردمه لاريجان از توابع شهرستان آمل در استان مازندران ديده به جهان گشـود،تحصيلات مقـدماتـى را در آمل از جناب ثقه الاسلام آقا شيخ احمـد آملـى و حجت الاسلام آقا سيـد تـاج فـرا گـرفت. در آستـانه سـال 1335 ه ق،كه سيزده بهار از عمـر شريف ايشان گذشته بـود به تشويق و ترغيب يكى از بستگان،زادگاه خـود را به عزم تحصيل در تهران ترك گفت. در بـدو ورود به تهران مـورد توجه مرحـوم مدرس كه آن زمان متـولى مدرسه عالـى سپهسالار (مـدرسه عالـى شهيـد مطهرى) بـود واقع گـرديـد.

در اقامت ده ساله خـود در ايـن مركز علمـى, پـس از فراگيرى شرح لمعه و قـوانيـن،تـوانست،سطـوح عالى را از استايد برجسته وقت فـرا گيـرد. در فلسفه و اشارات و اسفار و الهيات در حـوزه درس، مرحوم ميرزا يـدالله نظر  پاك و در دروس ديگـر از محضـر مـرحـوم ميرزا محمد رضا فقيه لاريجانى و سيد محمـد تنكابنـى و حجت الاسلام آقا شيخ حسيـن آملى و حاج شيخ علـى لـواسانـى و ميرزا عبـدالله غروى بهره هاى وافر بردعزيمت به قم در سال 1345 ه ق،براى تكميل معلـومات رهسپار حـوزه عليمه قـم شد، در هميـن ايام با استقرار مرحـوم آيت الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريم حايرى يزدى حوزه علميه قـم جان تازه اى به خود گرفته بود. ايشان با اشتياق خاصى در حوزه درس اساتيد برجسته قـم حاضر و از خرمـن دانـش آن بزرگواران خوشه هاى علمى فروانى چيدند.آيت الله ميرزا هاشـم آملى در مدت اقامت در قم توانست،از محضر درس آيات عظام،حـايـرى يزدى،حجت،يثـربـى،كاشانـى و شـاه آبـادى بهره مند گردند.

هجرت به نجف

در سال 1351 ه ق بعد از سپـرى شـدن اقامت 5 سـاله و تحصيل و تدريس مداوم در حوزه علميه قـم با اخذ درجه اجتهاد از آيت الله حايرى يزدى و آيت الله حجت جهت ادامه تحصيل و درك محضر اساتيـد نجف،به آن ديار هجـرت و درجـوار مـولاى متقيان اميـر مـومنـان علـى(ع) اقامت گزيدنـد. ايـن دوره از حيات علمـى معظم له تاثير فـراوانـى درشكل گيـرى درجات معنـوى و روحانـى ايشان داشت. آيت الله آملـى در دوره اقـامت 30 سـاله خـود در حـوزه بزرگ نجف،توانست از محفل درس آيات عظام حاج ميرزا حسيـن نائينى،حاج شيخ ضياء الديـن عراقى و حاج سيد ابوالحسـن اصفهانى استفاده برده و به مـراتب عالـى تـرى از تقـوا و دانـش دست يـابد.

حوزه علميه قـم در آن روزهاحـوزه جـوانى بـود،هر چند شخصيت هاى بزرگـى در آنجا تدريـس كرده و گروهى را پرورش مى دادند ولى قدمت حـوزه علميه نجف و حضـور فقها و بزرگانى كه به نوبه خـود سرآمد روزگار بودنـد جاذبه ديگرى به حـوزه نجف بخشيـده بـود. به ويژه استبـداد رضـا خـانـى،در آن روزگار به حـد اعلاى خـود رسيـده و پيـوسته مزاحـم طلاب و فضلاى حـوزه علميه قـم مـى شـدند. به هميـن مناسبت مرحوم آيت الله آملى اقامت در ارض اقدس نجف را ترجيح داد. ايشان در ايـن دوره از دروس شخصيت هاى نامبرده كه پى افكنان علـوم و محققان بزرگ در فقه و اصـول بـودنـد،حظ بيشمار بـرده و پيـوسته مـورد تـوجه آن بزرگـان به خصـوص آيت الله ضياء عراقى بود.آيت الله آملـى تـوانست در ايـن دوره تمامـى مطالب دروس اساتيد خـود را با قلمى روان تقرير نمـوده و در مدت كـوتاهى به تـوصيه اساتيد خود جهت بهره مندى فضلا و طلاب مشتاق به تدريـس درس (خارج) بپردازند طولى نكشيدكه حـوزه درس ايشان مورد تـوجه انديشمندان عالـى مقام قرار گرفته و مـوفق شدند عده زيادى را در همان ايام تـربيت و به درجه اجتهاد نايل گرداننـد. معظم له در 20 سال آخر اقامتـش در نجف توانستند 3 دوره مكاسب و 4 دوره اصول شيخ مرتضى انصـارى را به شـاگـردان خـود تـدريـس نمـايند.

بازگشت به ايران

بعد از 30 سال تحقيق و تـدريـس در دانشگاه بزرگ جهان تشيع (نجف اشـرف) در سـال 1381 ه ق،به قصـد معالجه و ديـدار اقـوام و خـويشان و دوستـان و نيز به دعوت جمعى از اساتيـد و فضلاى حـوزه علميه قـم به ايران بازگشته و در جـوار مرقد مطهر حضرت معصـومه (س) در شهرستان قم به تدريس فقه و اصول پرداختند در هميـن فرصت عده زيادىاز محققيـن حوزه به شركت در درس ايشان موفق شدند. در ايـن زمان كه يك سال از ارتحال زعيم بزرگ مرحوم آيت اله العظمى بروجردى مى گذشت،حوزه قـم بيـش از هر زمان ديگر نيازمند فقها و عالمان بزرگ بـود،ايشان با تلاش خستگى ناپذير لحظه اى از هدايت و ارشـاد بـاز نايستـاده و به منـاسبت هـاى مختلف به اشـاعه فقه و فقاهت شيعه پرداخت و ادامه اين راه و تخصصـى كردن ايـن رشته را زياد سفارش مى فرمودنداهـداف و خصـوصيـات روحـى آيت الله آملى آيت الله آملـى به تربيت فقيه و تـدريـس فقه ارزش فـوق العاده نهاده و از مدتى قبل در ايـن فكر بـودند كه     مدرسه اى براى تربيت فقيه تاسيـس كنند يعنى آن گروه از جوانان مستعد و با ذوق را كه مدتـى در فقه و اصـول كار كرده اند در اختيار گرفته و با تاميـن زندگى آنان را در مسير فقاهت قرار دهند حتـى از روز نخست كه در خيابان بيمارستان فاطمـى به نام مدرسه ولـى عصر (عج) را تاسيـس كردند، تصميـم بـر اين داشتنـد كه اين مـدرسه را به ايـن واحـد اختصاص  داده و دارالفقاهه كنند.

ايشان هر چند كه در ايـن مـورد به آرزوى نهايى خـود نرسيدند در عيـن حال از ايـن هـدف باز نمانـده و پيـوسته از طـريق تـدريـس شاگردان برجسته اى تربيت كردند كه هـم اكنون هر يك به نوبه خـود در حـوزه علميه منشـا اثـر مـى بـاشند. آيت الله آملى انسانى بـود خليق،متواضع،مهربان،و بسيار خوش مجلـس،در بحث و گفتگـو جانب انصاف و اعتدال را مراعات نمـوده،از شرايط زمان دور نبـوده و ضرورتها را به خوبى مد نظر داشتند.

شاگردان

گروهـى از آيات و حجج اسلام از شاگردان مجرب و بـرجسته ايشان به شمارمىآيند از جمله: آيت الله سيد جعفر كريمـى،آيت اله شيخ عبد الله جـوادى آملـى،آيت اله شيخ حسن حسـن زاده آملـى،آيت اله حاجشيخ محمد محمـدى گيلانى،آيت اله سيد ابـوالفضل مـوسـوى تبريزى،آيت اله حاج شيخ اسماعيل صالحـى مازنـدرانـى، آيت اله حاج سيد علـى محقق داماد،آيت اله حاج سيد مصطفـى محقق داماد،آيت اله شيخ صادق لاريجانى،آيت اله حاج شيخ عباس محفوظى.

تاليفات

از جمله آثار ايشان كه به رشته تحرير در آمـده و به طبع رسيده است به شرح زير مى باشد:

الف)كتاب كشف الحقايق كه تقـريـر درس بيع و خيارات ايشان است در چند جلد

ب)المعالم الماثوره در طهارت

پ)مجمع الافكـار (دوره اصـول فقه در 5 جلد)

ت)منتهى الافكـار (حـاوى مبـاحث الفـاظ اصـول فقه)

ث)بـدايع الافكار (يك دوره مباحث اصـول فقه تقرير درسـى مرحـوم آيت اله آقا ضياء عراقى)

ج)كتاب الرهن.

چ)كتاب الاجاره.

ح)كتاب الصوم.

خ)رساله النبيه.

د)رساله اى در خلل صلوه.

ذ)حـاشيه اى بـر التحصيل بهمنيار.

ر)تعليقه عروه الوثقى.

ز)از آغاز بيع تا آخر مكاسب.

س)دوره صلوه.

ش)دوره مباحث طهارت.

ص)دوره هاى متعدد اصول.

ايشان همـواره مقيد بـودند كه دروس خـود را قبل از افاضه، قلمى نمايند و از ايـن رهگذر مكتوبات عديده اى از ايشان به جاى مانده است و 4 مـورد آخر از جمله آنهاست.

ويژگيهاى اخلاقى

آيت الله آملى از خصايص والاى انسانى برخـوردار و متخلق به اخلاق الهى بـود. ايشـان در رفتار گفتـار به انبيـاء و ائمه اطهار(ع) اقتدا مـى كرد. خوش بيان،خوش برخورد و خـوش اخلاق بـود. از تجمل پـرستـى ومظاهـر بزرگنمايـى سخت بيزار و متنفـر و با طلاب جـوان همانگـونه بـرخـورد مـى كـرد كه بـابزرگان،به هميـن دليل در دل مومنان جاى گرفته بود. در خانه اش هميشه به روى همگان باز بـود. در سـرمـا و گـرمـا پيـاده از منزل به مسجـد اعظم جهت تـدريس مـى رفتند. غالبا كارهاى دفتر شان را خـود انجام داده و حتـى در بسيارى از مواقع خـود شخصا به تلفـن جـواب مى دادند دوست داشتند زندگى ايشان در گمنامى و خارج از هياهوى دنياى مادى سپرى شـود. عشق به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) آيت اله آملـى به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بسيار علاقه مند بـوده و به آن ها عشق مى ورزيدند كمتر مـواقعىبـود كه نام مقدس انـوار را بشنـوند و اشكشان جارى نشـود بخصـوص هر وقت نام مقدس على(ع) را می آوردند اشك در ديدگانـش حلقه مـى زنـد. هر گاه از خـواب بر مى خاستند به شـوق زيارت امير المومنيـن على(ع) و به يادروزهاى خـوش اقـامت در جـوار مـرقـد مطهرش بـر حضـرت درود فـرستـاده و مى فرمودند: (السلام عليك يا اميرالمومنين و رحمه اله و بركاته).

شور و عشق معظم له به سرورشهيدان امام حسيـن(ع) غير قابل توصيف بود. مجلـس عزايى كه ايشان در ده شب اول ماه محرم در مسجد اعظم بر پا مى كردند زبانزد همگان بـود. ايشان براى سادات احترام خاص قايل بـودندو در مجالـس با تمام قد به پاى آن ها بر مـى خاستند.

 مردمى بودن

آيت اله آملـى به مردم عشق مـى ورزيـد. در منزلشان به روى همگان باز بـود. ملاقات با ايشان بـدون هيچ مانعى صـورت مـى گـرفت. از سالى كه به ايران تشريف آوردند تا چند سالـى پيـش از وفات،همه ساله براى ديدار از خويشاونـدان،نزديكان و مردم زادگاه خـويـش به روستاى پردمه (از تـوابع لاريجان آمل) مسافرت مـى كردنـد و با اينكه عبـور از جاده روستا دشـوار بـود. اما وى سختيها را تحمل كرده و براى صله رحم و درك فضيلت آن مشكلات را به جان مى خريدند. ايشان مى فرمودند: علمابايد خـود را در معرض استفاده عمـوم قرار بدهند و بسيارى از مواقع مى فرمودند عالمى كه علـم خـود را عرضه و اظهار نكند بى حاصل است و آن هدفى كه از تعليم و تعلـم منظور است به دست نخواهد آمد.

فرزندان

امير المومنين على (ع) فرمـودند: (فرزند شايسته بهتريـن يادگار پـدر است) آيت اله آملـى به غيـر از تـاليفـات بسيـار ارزنـده،شاگردان نام آور،بناهاى عام المنفعه از وجـود فرزندانى نيكو و شـايسته نيز بـرخـوردارنـد كه عبـارتند از:

دكتر محمد جـواد لاريجانى

دكتـر فـاضل لاريجـانـى،دكتـرا درسيـاستگذارى علمى

دكتـر علـى لاريجانـى،دكتـرا در فلسفه اسلامـى

آیت اله شيخ صادق لاريجانى

دكتـر باقـر لاريجانـى،پزشك متخصص داخلـى

رحلت

هفتـم اسفنـد ماه سال 1371 ه ش،برابر با چهارم رمضان 1413 ه ق،كه طبيعت رو به تجـديـد حيـات مى رفت و درختها و گلها در آستانه آرايـش و گل نثارى بـودند،ناگهان درخت برومند و بارورى از بـوستان تشيع به خشكـى گرائيد و دانشمندان و انديشمنـدان را به سـوگ نشاند. هرگز انسان فكر نمى كرد در آستانه بهار كه زندگى نـو مى شـود و جامعه به سـرور و شادى،سال نـو را آغاز مـى كنـد، روحـانيت تشيع،بـا جـامه غم و چهره افسـرده سـال را به پـايان برساند. روح بلند اين عالم بزرگ و ايـن روحانى خدمتگزار و دانش پرور،مرحـوم آيت الله العظمى آقاى حاج ميرزا هاشـم آملـى (قدس سـره). شخصيتـى كه بيـش از نيـم قـرن در سنگر علـم و دانـش درس خـوانده و تدريـس كرده و شاگرد پرورش داده بـود،به ملكوت اعلى پيوست. پيكـر پاك آن فقيه نامـدار از مسجـد امام حسـن عسگرى(ع) قـم در ميان انـدوه فراوان مردم تشييع و در حرم مطهر حضرت معصـومه (س) به خـاك سپـرده شـد،روانـش شـاد و يـادش گـرامـى بـاد.

چشمان مست آفتاب عشق و عرفان

 از خطه مازندران،تابان و رخشان

آفـاق ايمـان،روشـن از سيماى آن مهر

اقليم قران،از جمالش نور باران

بشنيـدم از شمعى،كه بـا پـروانه مى گفت:

خـورشيـد را نشنـاخت كـس،در روزگاران

در عمق اقيانوس ژرف بى مثالش

گنجينه ها يكجا،گهرهاى فراوان

(ابيـات از اشعـار آقاى شفيـعى مـازندارانى درسوگ استادش آيت اله العظمى ميرزا هاشم آملى)

پيام تسليت رهبر معظم انقلاب

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انا اليه راجعون

با تاسف و تاثر اطلاع يافتـم كه عالـم جليل القدر و فقيه وارسته اصولى برجسته و بزرگوار آيت الله العظمى حاج ميرزا هاشـم آملى رضـوان الله تعالى عليـه،دار فانى را واع كرده و به رحمت ايزدى پيوست. ايشان از علمايى بـودند كه پـس از طى مدارج عاليه و استفاده از محضر اكابـر درحـوزه علميه نجف اشـرف و سالها تـدريـس و تـربيت شاگردان در آن حوزه به قم هجرت كرده و در ايـن حوزه مقدسه بساط تـدريـس را گسترده و منشا افاضات فقهى و اصـولـى و تربيت تلامذه بسيـار شـدنـد و بزرگـانـى از حـوزه درس ايشـان بهره بـردند وجـود با بركت ايـن فقه عالى مقام،يكـى از بركات الهى در حـوزه علميه و قـم بـود و اكنون فقدان آن بزرگوار ضايعه اى بزرگ محسوب مـى گردد. اينجانب ايـن حادثه مصيبت بار را به پيشگاه مقدس حضرت ولـى عصر ارواحنا فداه و به مراجع معظم و علما و فضلاى حـوزه هاى علميه و مقلـديـن ايشان و نيز به خـانـواده محتـرم به خصـوص به فرزندان برومند ايشان تسليت عرض مى كنـم و رحمت و مغفرت الهى را براى آن مرحوم مسئلت مى نمايم.

سيد على خامنه اى(رهبر معظم انقلاب)

اسفند 1371

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 15:27 ] [ محمودی ]
زندگینامه حضرت آيت الله شيخ کبير

وي يكي از ستار گان درخشان جهان تشيع و حكيم فرزانه و عالمي نامدار و مرجع تقليد بود. پدرش مرحوم «ملّاصفر علي» از فلاسفه بزرگ و مشهور قزوين است. وي در حدود سال 1240 در قزوين به دنيا آمد دركودكي در تعاليم پدرش با مكتب اهل بيت آشنا شد و پس از تحصيلات مقدماتي در قزوين، سطوح عاليه فقه و اصول را از عالمان برجسته شيخ محمد صالح برغاني حائري و برادرش شهيد برغاني آموخت و فلسفه و عرفان را نزد پدرش آموخت، سپس راهي عراق شده و در شهر مقدس كربلا سكني گزيد. وي در مدّت اقامتش د رعراق در حوزه هاي علمي كربلا و نجف در محفل علمي شخصيتهاي بزرگ شيعه مانند : آيات عظام محمد تقي غروي اصفهاني، شيخ محمد حسن نجفي صاحب جواهر، فاضل اردكاني، سيد محمد باقر شفتي و شيخ حسن برغاني حائري بهره هاي بسيار برد و در رشته هاي مختلف علوم اسلامي، مانند: فقه، اصول، رجال، كلام و تفسير به درجه اجتهاد رسيد و در رديف فقهاي طراز اول قرار گرفت.

بسياري از علماء، مانند: آيت الله العظمي مرعشي نجفي از ايشان اجازه نامه در يافت كردند. مرحوم مرعشي، به ايشان و اين مسجد ارادت مي ورزيد و در زمان حيات خود كتاب هايي به اين مسجد اهداء كرده است. علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه مي نويسد: شيخ محمد حسن بار فروشي، معروف به شيخ كبير، از سالخوردگان علماي معاصر و از شاگردان صاحب جواهر و داراي اجازه از ايشان مي باشد. عالمي فاضل، فقيهي اصولي، محدّثي رجالي و اديب است. رساله عمليه او به نام «صراط النجات» د راختيار مقلدين ايشان بود. وي پس از هجرت به بابل، مرجعيت و زعامت منطقه سر سبز مازندران به ويژه بابل را بر عهده داشت و علاوه بر حل مشكلات ديني و اجتماعي مردم به تدريس و تربيت طلاب ديني پرداخت و شاگردان زيادي را پرو رش داد.

در تاريخ آمده است كه ناصر الدين شاه در سفرش به بابل به محضر وي شرفياب شد و عرض ادب نمود. وي امامت جماعت مسجد جامع بابل را پس از ملاي اشرفي و فرزندش و موقوفات اين شهر را بر عهده گرفت. در واپسين روزهاي زندگي اش بينايي خود را از دست داد و مهر هاي انگشتري خود را د رحضور علماي شهر از بين برد تا كسي از آنها سوء استفاده نكند.

 

تأليفات
تأليفات وي عبارتند از:
1- نتيجة المقال في علم الدرايه و الرجال.
2- حاشيه بر كتاب فرائد الاصول شيخ مرتضي انصاري.
3 - سراج الاُمّة، شرح مفصل برلمعه شهيد اول .
4-حديقه العارفين در اخلاق. 5 - حديقه الشيعه في الاخلاق.
6- تتميم الدره في صلاه الجمعه .
7- حاشيه بر شرح تصريف ملا سعد الدّين تفتازاني.
8- شرحي بر شرح تصريف تفتازاني. 9- صراط النجاه كه رساله عمليه وي بود.
وي پس عمري با بركت و سرشار از خدمت و معنويت كه بيش از يك قرن بود، درماه شوال 1345 ق از دار دنيا رفت و پيكر مطهرش با شكوه خاصي از اقشار مختلف مردم تشييع و درمسجد مقدس محدّثين،     بنا بر وصيتش دفن گرديد و عنوان كرده بود كه قبر مرا بلند تر از عالم ربّاني ملا نصيرا نسازيد.

 

 

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 15:8 ] [ محمودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب
بک لينک